ميخ و تخته

جالباسي با پنج ميخ به ديوار نصب مي شود. ميهمانان مي آيند و اندك اندك لباس ها بر گيره ها آويزان مي شود. رفته رفته تعداد لباس ها زياد شده و فشار بر ميخ ها زياد مي گردد. تا جاييكه نهايتا دو ميخي كه شل تر نصب شده اند در مي روند. مي مانند سه ميخ مظلومي كه حال بايد تاوان ميخ هاي شل و ول قبلي را بدهند. تمام فشار بر اينها متمركز خواهد شد.

داستان اين ميخ ها حكايت زندگي ما در شرايط دشوار است. چه عرصه زندگي شخصي، چه عرصه سياست، چه عرصه تجارت....

 

تكمله: دل و دماغ فكر كردن به چيزي كه حامد پيشنهاد كرده را ندارم. شرمنده باشد براي بعد.

/ 0 نظر / 8 بازدید