ریشه یابی جریانات حزبی ایران

شاید مهمترین مسئله فکری زمان ما مسئله سنت و تجدد در حالت کلی و علم و دین یا دین و دنیای جدید باشد. باور من این است که این قضیه و مسئله بطن و ریشه اصلی جریانات حزبی ایران را تشکیل می دهد. پس از وقوع انقلاب دو گرایش وجود داشت: یک گرایش لزوم تجدیدنظر در دین و استفاده از مفاهیم دنیای جدید در امور اجتماعی و انسانی (نه فقط تکنولوژیک) را می پذیرفت ولی دیدگاه دیگر باور چندانی به آن نداشت. گروه اول به اصطلاح جناح چپ اسلامی یا همین اصلاح طلبان فعلی شدند و گروه دوم راست ها یا همین محافظه کاران. مسئله اینجا بود که در آن زمان دنیای جدید دو تبلور عمده داشت: نظام چپ سوسیالیستی/ کمونیستی/ مارکسیستی و نظام سرمایه داری/استکباری/آمریکایی/دمکراسی غربی. به دلیل تمایلات شاه به غرب و به دلیل وسعت فعالیت حزب توده، تبلور چپ سوسیالیستی در انقلابیون غلبه کرد و به این ترتیب مفاهیم چپ وارد شد و لعاب اسلامی گرفت. دهه شصت گروه دوم به لحاظ مبانی نظری خود دلخوشی از این وضع نداشتند ولی چون (امام/آقای) خمینی به گروه اول گرایش بیشتری داشت خیلی علنی و پرسروصدا مخالفت نکردند. در واقع هیمنه فقهی امام مانع از عرض اندام آنها می شد. نمونه واضح این امر مصادره زمین های کشاورزی بود که انقلابیون بر اساس برخی توجیهات آن را توصیه می کردند اما بخش های سنتی حوزه زیربار مصادره اموال یک نفر بر اساس این توجیهات نمی رفتند. معروف است که یکی از مراجع آن زمان تهدید کرده بود که کفن خواهد پوشید و در اعتراض به مصادره زمین های کشاورزی برخی زمین داران بزرگ و توزیع بدون رضایت آنها میان کشاورزان خرده پا علنا اعتراض خواهد کرد. لذا اصل دعوای گروه های سیاسی که در مسائلی چون تجارت خارجی، مالکیت، کوپنی کردن و امثالهم بروز می کرد مسئله محدود ماندن در حدود دین و یا امکان دست بردن در دین و تطبیق احکام با شرایط زمان بود. امام/آقای خمینی موافق دست بردن در دین و تطبیق احکام با شرایط زمان بود که مهمترین کار وی برای نهادینه کردن این امر ایجاد نهاد مجمع تشخیص مصلحت بود. نهادی که می توانست در صورت صلاحدید جامعه یا حکومت (مصلحت اندیشی) به امری خلاف قانون و شرع مجوز دهد و این یعنی باز کردن دست در تغییر دین. (امام/آقای) خمینی در این قضیه آنقدر بی پروا بود که علنا گفت ولی فقیه همان ولایت رسول الله را دارد و می تواند نماز را تعطیل کند کما اینکه خود برای چند سال حج را تعطیل کرد. این دیدگاه دقیقا نقطه مقابل انقلابیون سنتی نظیر آقای خامنه ای، آقای راستی کاشانی، آقای مهدوی کنی، آقای صافی و امثالهم قرار داشت که حکومت و افعال آن را در چارچوب شرع باور داشتند و دخل و تصرف در این چارچوب را نمی پذیرفتند. سخنان معروف آقای خامنه ای در نماز جمعه و نهیب (امام/آقای) خمینی بر ایشان در همین رابطه بود.

گذشت زمان بر بشر اعم مردم داخل و خارج از ایران ثابت کرد که شیوه و خط مشی چپ چه کاستی های فراوانی دارد و چه مشکلاتی را به بار می آورد. این قضیه در ایران همزمان شد با تغییر رهبری در ایران و قدرت گرفتن دیدگاه مقابل و کنار زده شدن هواداران امام خمینی یا همان هواداران دست بردن در دین. این دوری از قدرت و سرافکنده شدن تئوری های سوسیالیستی زمینه ای را فراهم کرد تا جناح چپ اینک سراغ بعد دیگر یا اصلی تر نظام مدرن یا مدرنیته روند که همانا سرمایه داری/نظام اقتصاد بازار/دمکراسی باشد بروند. لذا به شکل طبیعی جناح چپ با روشنفکران دینی پیوند یافتند و به صورت طبیعی دیدگاه های جدید نظیر آزادی انتخاب افراد در عرصه سیاست، اقتصاد و غیره را پذیرفتند در حالیکه جناح راست به رغم گذر زمان این تغییر را نپذیرفت. جناح راست با توجه به اینکه با تمسک به اصول فقهی توانست از خیلی از اشتباهاتی که در اول انقلاب صورت گرفت پرهیز کند دچار این تصور شد که اگر بازهم در مواجهه با سرمایه داری و وسوسه تغییر دین و تعدیل دین با دنیای جدید مقاومت کند، از خطاهای آینده مصون خواهد ماند. در واقع موفقیت اول که ناشی از تمسک آنها به فقه سنتی بود زمینه ای شد تا بر اعتقادشان بر تمسک به فقه سنتی پای ورزی بیشتری نشان دهند و معتقد شوند که دیر یا زود مشکلات نظام دمکراسی/سرمایه داری/ غربی نیز سر بر خواهد آورد و آن وقت باز گروه مقابل (یعنی چپ ها) خواهند فهمید که دچار اشتباهات اساسی شده اند.

به نظرمن اشکال تصور آنها این است که از یک موفقیت، یک قاعده در می آورند یعنی همان اشکالی که در استقرا وجود دارد را به نحوی مرتکب می شوند. مشکل دیگر آنها این است که گرفتاریهای ناشی از تمسک به دین و زندگی دینی در جهان جدید را جدی نمی گیرند یا انکار می کنند یا تغافل می کنند و یا تلاش می کنند به نحوی با برچسب هایی نظیر اینکه "این افراد دچار هوای نفس هستند و نمی خواهند تاب اجرای دین را بیاورند" توجیه می کنند.

 

/ 1 نظر / 43 بازدید