معناي تظاهرات چيست؟

 

چرا در رفتارهاي سياسي تظاهرات گنجانده شده است؟ چرا افراد همانند راي گيري نظر خود را جداگانه و پنهاني ابراز نمي كنند؟ چه ويژگي خاصي در تظاهرات وجود دارد كه علي رغم وجود مكانيزم راي گيري باز هم از آن به كرات استفاده مي شود؟ چند نكته اساسي در پديده تظاهرات وجود دارد. نخست آنكه در تظاهرات افراد با پوست و گوشتشان حاضر مي شوند و ديدگاه ها همراه با حاملين آن ديده مي شوند. بر خلاف تظاهرات، در انتخابات با نوشته شدن يك نظر فاصله اي ميان يك عقيده و حامل آن بوجود مي آيد. حضور فيزيكي افراد براي اظهار و دفاع از يك فكر معنايي بيش از انتقال تعداد افراد معتقد به يك ايده وجود دارد. ملموس شدن تعداد افراد معتقد به يك ديدگاه اثر رواني بيشتري از صرف گفتن آمار معتقدين به آن دارد. اين جمله استالين بسيار درس آموز است كه "شنيدن خبر مرگ يك ميليون سرباز يك خبر ساده است اما ديدن مرگ يك سرباز يك تراژدي و فاجعه به شمار مي آيد". اثر رواني حضور صدهزار نفر از حاميان يك فكر به مراتب قويتر از ارائه آمار 100 هزارنفري معتقدين به يك ديدگاه است. به همين دليل تظاهرات كاركرد مهمي در قدرت نمايي دارد در حاليكه آمار فاقد اين امكان است.

نكته ديگري كه در تظاهرات وجود دارد، افزايش اعتقاد افراد به افكارشان است. در روانشناسي ثابت شده كه وقتي فردي هزينه اي بابت يك ايده بپردازد، براي فرار از گرفتار آمدن در دام تعارض و تناقض، بيش از گذشته به آن فكر ملتزم و متعهد مي شود. حضور در تظاهرات مستلزم پذيرش سختي حركت از خانه به محل تجمع است. هرچه سختي بيشتري براي انجام اينكار تحمل شود، تعهد بيشتري به آن فكر و عقيده اي كه برايش تظاهرات انجام مي شود، ايجاد خواهد شد. نكته ديگر اثر هم افزايي ناشي از شركت در تظاهرات است. در يك جامعه بزرگ هيچ كس نمي تواند با همه بخش هاي جامعه تماس داشته باشد. لذا شاخص مهمي براي سنجش اين فكر كه چند درصد جامعه با ديدگاه من موافق يا مخالف هستند وجود ندارد. اگر رسانه هاي آزاد، متكثر و خصوصي وجود داشته باشد شايد تيراژ اين رسانه ها شاخصي از ميزان افراد همفكر باشد اما در نبود چنين فضاي رسانه اي اين امكان منتفي مي شود. هر كس اگرچه سعي مي كند از خلال تماس هاي شخصي خود به اين واقعيت پي ببرد، اما ميداند كه چنين نتيجه گيريهايي شديدا در معرض سوگيري قرار دارد و قابل اطمينان نيست. حضور در جمع همفكران به شخص اين قوت قلب را مي دهد كه افراد كثيري همانند او وجود دارند و همانند او فكر مي كنند و به همان نتيجه اي مي رسند كه او مي رسد. شايد توجه به اين واقعيت كه همجنس بازان در جوامع غربي اصرار دارند تا تظاهرات برگزار كنند ناشي از همين نكته باشد. در حاليكه همجنس گرايي رفتاري مذموم  تلقي مي شود و همجنس گرايان به دليل اين تمايل معمولا مورد تحقير هستند و بسياري از آنها ناچار به كتمان اين تمايل مي شوند، برگزاري تظاهرات براي آنها جسارت ناشي از اين تمايل را به ارمغان مي آورد. به همين دليل معمولا نام چنين تظاهراتي را غرور و افتخار مي نامند. مشابه همين مسئله نيز در عرصه سياست وجود دارد. حاميان يك فكر يا عقيده سياسي وقتي به هم مي رسند از ديدن هم اطمينان به نفس پيدا مي كنند كه در جامعه تنها نيستند و افراد زيادي همفكر براي آنها وجود دارد. لذا نه تنها از تفكر خود شرمنده نخواهند بود بلكه مي توانند به گرايش سياسي خود ببالند. تظاهرات نه تنها چنين كاركردهايي براي معتقدين دارد براي افراد ناظر مردد نيز مفيد است چرا كه چتر حمايتي لازم براي پيوستن را فراهم مي كند.

حال با توجه به نكات گفته شده مي توان به تظاهرات سياسي در ايران پرداخت. در دوران بعد از انقلاب تنها يك گرايش سياسي حق برگزاري تظاهرات داشته است و ديگر تفكرات محروم از اين امكان بوده اند. شايد يكي از نقاط ضعف اصلاح طلبان اين بود كه با وجود برتري كمي مكانيزمي براي برگزاري تظاهراتها و تجمع هاي صلح آميز نداشتند در حاليكه اقليت مخالف دائما از اين امكان استفاده ميكردند. به عبارت ديگر قدرت كمي اصلاح طلبان در يك آمار ساده 20 ميليون خلاصه مي شد كه اثر رواني نداشت اما تجمع 1 ميليوني آنها  مي توانست قدرت بيشتري از آمار 20 ميليوني داشته باشد. در شرايطي كه مخالفين نظم موجود امكان تجمع نداشته باشند، دائما در ورطه ياس و نااميدي از همراهي جامعه قرار دارند. لذا تغيير وضع موجود بدون برگزاري هر گونه ممتنع است.

در جامعه ايران كه رشد جمعيت شديد است، به صورت طبيعي هر تجمع 500 هزار نفري نيز تجلي خيره كننده اي خواهد داشت. اين مسئله خود به مانع مهمي براي درك واقعيت مسئولين وقت تبديل شده است. حكمرانان بي توجه به اين واقعيت كه جمعيت ايران نسبت به اوايل انقلاب دوبرابر شده، ثبات جمعيت شركت كنندگان را دال بر پاي ورزي مردم و ثبات تعداد حاميان خود مي دانند و گاه خود مسحور تجلي تعداد حضور چند صد هزار نفري مي شوند. تخمين هاي سردستي از تعداد شركت كنندگان ( طول مسير* عرض خيابان* چگالي حضور مردم) و مقايسه آن با جمعيت هر شهر به درستي نشان ميدهد كه تظاهرات هاي ظاهرا بزرگ بازهم نماينده كل جامعه نيست كمااينكه صندوق هاي راي مملو از جمعيت در انتخابات شوراي شهر تهران نهايتا آماري حدود 1 ميليون را نتيجه داد كه كاملا خلاف انتظار بود. نكته ديگر اين است كه تفكرات اقليت در جامعه نياز رواني بيشتري به شركت در تظاهرات دارند. دريافت سيگنالهاي منفي از فضاي جامعه در زندگي روزمره، نياز آنها به تاييد اجتماعي را بيشتر مي كند و شركت در تظاهرات برآورنده اين نياز است. لذا اگر حاملين تفكر اقليت با تعصب و حميت در تظاهرات شركت مي كنند، اين امر مي تواند دلالت بر خلا تاييد اجتماعي باشد كه قرار است از اين طريق برآورده شود.

  
نویسنده : ali ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٤