در ارتباطات يك اصل ساده وجود دارد كه از فرط بديهي بودن خيليها آن را جدي نمي گيرند اما درعمل خيلي مهم است و گاه ناديده گرفتن به اشتباهات بزرگ منجر مي شود. اين اصل اين است كه لزوما درك گيرنده از يك پيام منطبق با مقصود فرستنده نيست. بلكه بايد چارچوب فكري گيرنده پيام را نيز در نظر گرفت در غير اين صورت اختلال در تفسير پيام ايجاد مي شود و گاه معنايي كاملا معكوس مي دهد.

مثلا زماني مسئولين تلويزيون جمهوري اسلامي با فرض اينكه رقصيدن كار بسيار سبك و پستي است رقصيدن كالين پاول در جمع وزراي خارجه كشورهاي شرق آسيا را دراخبار پخش كردند تا او را تحقير كنند. فردا در سر كار همكاري گفت نگاه كن مسئولين آنها چقدر خاكي هستند و حتي چقدر به رقص بومي خود پاي بندند. يعني آن همكار برداشت كاملا مثبتي از اين كار كالين پاول پيدا كرد در حاليكه مقصود مسئولين صدا و سيما چيز مخالفي بود. نمونه آشكار ديگر بسيجي هايي هستند كه در پارك ملت چادر مي زنند و صداي حاج منصور و مداحي را با صداي بلند پخش مي كنند. گويي مردم اين منطقه نيز به اين صداي گوش نواز و جذاب توجه كرده و به سمت ديدگاه هاي آنها متمايل مي شوند در حاليكه به نظر من اين كاردقيقا اثر معكوس مي گذارد.

حال اين مشكل ظاهرا در قضيه هسته اي ايران به شكل ناهنجاري دارد ظاهر مي شود. بوش در مصاحبه اخير خود ضمن طفره رفتن از دخيل دانستن مسئولين ايراني از انفجارهاي عراق، خواست اين پيام را به مسئولين ايران برساند كه هنوز براي ديپلماسي وقت هست. يعني يك چراغ سبز. ظاهرا مسئولين ايراني اين پيام را جور ديگري برداشت كرده اند و معتقدند تظاهرات مردم در 22 بهمن و همچنين تهديدات رهبري مبني بر اينكه حمله به ايران موجب تهديد منافع آمريكا در سراسر جهان مي شود، باعث عقب نشيني بوش شده و اين رفتار بوش ناشي از عقب گرد آنها است.

  
نویسنده : ali ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٩