با همسرم در مورد چند سال گذشته صحبت مي كردم. گفت واقعا تا وقتي يك بچه داشتيم چقدر زندگي راحت بود، هر دو تعجب كرديم كه چرا تصور مي كرديم وجود فرزند اولمان زندگي را مشكل كرده است! بياد مي آورم كه در گذشته هر دو به اين نتيجه رسيده بوديم كه ازدواج خصوصا براي خانم ها مخل تحصيل است اما نظر هر دويمان اينك تغيير كرده است. به نظرمان ازدواج دشواري كمي را براي دو نفر ايجاد مي كند و به سادگي مي توان آن را در كنار مسئوليت درس خواندن پذيرا شد.

بياد دوران سربازي مي افتم. فرمانده ما يك تكاور بود كه تعريف مي كرد در دوران تكاوري نخست آنها را مجبور كردند كه 1 ماه در جنگل در زير چادر زندگي كنند. به نظرشان خيلي سخت مي آمد. بعد از اين يك ماه به آنها تكليف كردند چند هفته بايد بر روي درختان مستقر شوند و همانجا بخوابند. تازه فهميدند  كه قبلا از چه نعمتي بهره مند بودند. يك ماه آنها را مجبور كردند كه به صحرا بروند و همين وضعيت را در گرماي بيابان تحمل كنند. در مرحله بعد غذا را براي آنها كم كردند. به تعبير ديگر در هر مرحله يكي از المان هاي رفاهي را كم مي كردند تا جاييكه وضعيت نخست برايشان بهشت برين مي شد.

اينها همه نشان دهنده نسبت به قضاوت ما انسانهاست.   
نویسنده : ali ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٥