ديدگاه شاذ من در مورد روحانيت و معيشت

احتمالا اين ديدگاه شهيد مطهري و دكتر سروش را شنيده ايد كه وابستگي مالي روحانيت به مردم زمينه عوامگرايي آنها را ايجاد كرده است. لذا خواستار استقلال مالي روحانيت از مردم شده اند. به نظر من اين يك جنبه درست اما فرعي و كم اهميت تر است.

از ديد من اتفاقا وابستگي مالي روحانيت به مردم خيلي خوب است چرا كه اين وابستگي زمينه ارتباطات بيشتر آنها و همچنين نزديك كردن حال و هواي اهالي علوم دين به زندگي و به تبع آن نزديك شدن قواعد و اصول فقهي و ديني به شرايط زندگي بشر در شرايط مختلف است. براي تنبه كافي است تا به آن بخش از روحانيت كه در دستگاه دولت جذب شد و رابطه مالي اش با مردم را از دست داد نگاه كنيم. اين بخش از روحانيت كماكان بنيادگرا، غيرمنطقي، تحول ناپذير باقي ماند (امثال جنتي، يزدي و ...) اما آن بخش هايي كه به حكومت وارد نشد و كماكان از محل نماز، سخنراني، روضه و ... معيشت خود را كسب كرد و در نتيجه رابطه اش را با مردم حفظ كرد، بيشتر حرف ملت را شنيد و با آن همراه شد.

اگر از بالا به ديدگاه من و ديدگاه مطهري-سروش نگاه كنيم مي بينيم كه هر دو به دو ضرورت نگاه مي كنند سكون/ ايستايي، با مردم بودن/ از مردم جلورفتن، هراس از پرت و پلا شدن به دليل دوري از مردم/ هراس از جلو نرفتن به واسطه ماندن با مردم.

بايد هر دو را به رسميت شناخت. مسئله اصلي يافتن راه حلي است كه هر دو دغدغه را تامين كند.   
نویسنده : ali ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱۸