به اين سخنان آقاي احمدي نژاد توجه كنيد تا بعد تحليلم را بگويم:

"كشورهايي كه رشد صنعتي بالا داشتند در دوره رشد خود جمعيت را تشويق كردند. همين امروز بسياري از كشورهاي غربي براي رشد جمعيت جايزه مي‌دهند. رئيس‌جمهور ادامه داد: سوال اينجاست كه چرا كشورهايي كه در دنيا رقيب ما هستند، براي افزايش جمعيت جايزه مي‌دهند، اما به ما مي‌گويند رشد جمعيت را كنترل كنيد؟ البته جواب اين سوال روشن است، چون جمعيت فاكتور قدرت در دنياست و آنها اين را خوب مي‌فهمند. وي اضافه كرد: حال تصور كنيد ما تصميم گرفتيم جمعيت را كنترل كنيم، آيا بايد به تمام خانواده‌هاي كشور يك پيام دهيم؟ آنهايي كه در كشور ما گفتند كنترل جمعيت عنوان كردند براي اينكه نمي‌توانيم اين جمعيت را تربيت كنيم، يا اقتصاد آن را اداره كنيم، اما اتفاقي كه افتاده اين است كه امروز خانوارهاي با درآمد متوسط به بالاي جامعه كه اكثرا هم تحصيلكرده هستند، مي‌توانند از لحاظ فرهنگي تربيت و از نظر اقتصادي تأمين كنند. رئيس‌جمهور كشورمان در ادامه سخنانش گفت: آنهايي كه درآمدشان بسيار پايين است، جمعيت بالايي دارند و آنهايي كه از لحاظ اقتصادي وضعيت مناسبي دارند، كنترل كردند. اين يك كار غيرعلمي‌است و اگر كسي آمد گفت چرا اين طور عمل مي‌كنيد، بايد او را متهم كنيم؟"

مسئله من با اين ديدگاه آقاي احمدي نژاد فارغ از درستي يا غلطي اين حرف است. مسئله اصلي اين است كه آقاي احمدي نژاد سالها اين تفكرات و سوالها را در ذهن داشته و از كسي نپرسيده و طبيعتا فكر مي كرده كه جواب را دارد و بر حق است و بعد بر سر كار آمده و اين ذهنيت ها را مبناي عمل قرار مي دهد. اگر دقت كنيم متوجه مي شويم كه اكثر سياست هاي آقاي احمدي نژاد نيز مبتني بر اين مشكل است.

مثلا ايشان به احتمال زياد هيچ كتابي در زمينه خصوصي سازي، دلايل، شيوه ها، تجربه هاي موفق و ناموفق آن نخوانده است اما در زندگي شخصي خود با اين سوال روبرو شده كه چرا كارهاي خدماتي را در شركت هاي بزرگ، به برخي شركت هاي خدماتي واگذار كرده اند و اسم آن را هم خصوصي سازي گذاشته اند در حاليكه واقعا اين افراد همان كساني هستند كه سابقا در شركت هاي دولتي براي كارهاي خدماتي استخدام مي شدند؟ اين ذهنيت در آقاي احمدي نژاد بوده و سالها مانده و هيچگاه نيز از خبره اي سوال نكرده كه دليل اين كار چيست و اشكالات و مزاياي آن چيست؟ طبيعتا با اين ذهنيت كه اين كار برچسب خصوصي سازي دارد اما در دل آن اجحاف به كارگران خدماتي است بر روي كار آمد و ديديم كه اولين اقدام وي نيز مقابله با شركت هاي خدماتي بود.

مشكل فعلي كشور ما اين است كه كساني كارهايي را در دست گرفته اند كه سالها سوالاتي را در ذهن داشته اند و به هر دليلي (نظير اينكه دگم بوده اند، كساني كه بايد از آنها سوال مي كردند را قبول نداشتند چون غربزده مي پنداشتند و ...، فكر مي كردند خود جواب را فهميده اند و زود راضي شده اندو .... ) از ديگران جواب هاي درست را دريافت نكرده اند و با همين ذهنيت بر سر كار آمدند، در نتيجه حالا مي  خواهند ذهنيت خود را حاكم كنند. در نتيجه بدنه كارشناسي كشور و روشنفكران در مطبوعات بايد خود را بكشند تا ذهنيت آقايان را در وقتي كه در مصدر قدرت هستند اصلاح كنند. مشكل اين وضعيت اين است كه الان وقت كافي براي يادگيري ندارند و همچنين چنان درگير جنگ قدرت هستند كه همه چيز را با بدبيني بررسي مي كنند (اگر بكنند)

 

يك تلنگر به خودم: اين قضيه به من هشدار داد كه مواظب باشم خودم در اين دام نيفتم. من حداقل در مسائل ديني خيلي مشكل ذهني دارم كه نرفته ام با كسي مطرح كنم و لااقل به بحث بنشينم. كم كم به اين نتيجه هم مي رسم و رسيده ام كه اشكالات من بر دين وارد است و ... و زاويه ام با دين بيشتر شده است.

  
نویسنده : ali ; ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٧