فلسفه مانعي در برابر پيشرفت

به دوستي مي گفتم اول انقلاب كساني كه از ايران رفتند سود كردند مثال آن هم دكتر هاشم پسران كه اينك در رديف كساني است كه احتمال دارد نوبل بگيرند اما كساني كه همطراز وي بودند و ماندند نتوانستند رشد كنند. دليل آن چيست؟

فرض كنيد كه اين سوال اقتصادي مطرح باشد كه سياست پولي موثر چيست و چگونه بايد اعمال شود. اين يك سوال فني است كه متخصصين مسائل پولي عمري را صرف مي كنند تا به آن جواب بدهند. خوب كسي كه در خارج ايران باشد مثل دكتر پسران در ميان جواب هاي درست و غلط به آن غوطه مي خورد و در همين اوضاع رشد مي كند. حال اگر همين فرد در ايران باشد وقتي مي خواهد در مورد اين سوال بحث كند بلافاصله با اين سوال روبرو مي شود كه اصلا چه كسي گفته حيات مادي مهم است كه ما بخواهيم بر سر آن اينقدر بحث كنيم؟

وقتي بخواهي در مورد دمكراسي صحبت كني، با اين سوال روبرو مي شوي كه قانون مهم است؟ اصلا چرا بايد قانون داشت؟ اصلا چه كسي گفته انسانها مهم هستند؟ كي گفته جان انسانها مهم است در مقايسه با مذهب و ايدئولوژي؟ چه كسي گفته اصلا نظر انسانها مهم است؟ اصلا چه كسي گفته كه عقل مهم است و بايد عقلانيت را جدي گرفت در حاليكه دين و عرفان هستند؟ ..... .

اينها سوالاتي هستند كه گام اول هر حركتي را تشكيل مي دهند و اگر بخواهي به اين سوالات بپردازي در همان گام اول مي ماني. ماندن در ايران اين تبعات را دارد. واقعا كساني چون دكتر غني نژاد ناچار شدند كه براي اقتصادورزي فلسفه بخوانند تا بتوانند حرف اقتصادي خود را بزنند.

اين ذهنيت فلسفه زده ايراني مانعي جدي در برابر پيشرفت است. يادم هست زماني كه در دوره ليسانس بودم و اول بار سر كلاس مديريت دكتر مشايخي رفته بودم داشتم ديوانه مي شدم چون دائما پيشفرض هاي فلسفي حرف  هاي دكتر مشايخي در كلاس مديريت دائما در ذهنم مرور مي شد. اين وضعيت در مقياسي كلان در سطح جامعه ما حاكم است. عجيب نيست كه در چنين جامعه بي ساماني رئيس جمهور آن(خاتمي) در سخنراني هاي خود بحث فلسفي مي كرد و گمان مي كرد كه چه كار مثبتي انجام مي دهد و رهبران خارجي اگر از اين حرفها نمي زنند حتما عقب افتاده هستند. به اعتقاد من اينها همه نشانه عقب ماندگي است و بس.

اخيرا يادم آمد سالها قبل يك سخنراني از دكتر سروش شنيدم پيرامون توسعه و فرهنگ اگر اشتباه نكنم. با كمال تعجب نخستين سخنان دكتر سروش به مخاطبين خود در اين سخنراني كه از دست اندركاران نظام برنامه ريزي كشور بود اين بود كه اصلا سراغ فيلسوفان نرويد. آنها چنان شما را در همان گام هاي اول در سوالات اساسي و بدون پاسخ نگه مي دارند كه نمي توانيد گامي به جلو برداريد. شنيدن اين اقرار براي من غيرقابل هضم بود و اينك خود به خود و در اثر تجربه به همان نتيجه رسيدم.

  
نویسنده : ali ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٠