عقلانیت حمله انتحاری

( به بهانه سالگرد یازدهم سپتامبر)

 

هرگاه یک حمله انتحاری انجام می شود بلافاصله این سوال در ذهن و ضمیر شنوندگان این خبر مطرح می شود که چرا یک نفر حاضر می شود رفتاری ضد طبیعت انسان مبنی بر صیانت از جان و طلب تداوم زندگی از خود بروز دهد. این سوال آنقدر جدی است که حتی در زمان نخست وزیری ایهود باراک در اسرائیل، وزیر دفاع وقت به منظور یافتن پاسخ به این سوال و رفع این دغدغه به بازدید از زندانیانی پرداخته  بود که در عملیات های ناموفق حمله انتحاری دستگیر شده بودند و پس از این بازدید با تعجب گفته بود که آنها را افرادی عادی و مشابه دیگر انسانها یافتم. این تعجب به این دلیل است که هر گاه این سوال مطرح می شود چرایک نفر حاضر به انجام حمله انتحاری می شود، بلافاصله این پاسخ راحت به ذهن می رسد که افرادی اینکار را انجام میدهند که در وضعیت طبیعی نیستند. یا از کشته شدن یک عضو خانواده، یک دوست یا یک آشنا چنان به خشم آمده اند که مرتکب رفتاری غیرعقلانی و ضدجان خود می شوند. برخی روانشناسان این فرضیه را مطرح کرده اند که کسانی حاضر به انجام حمله انتحاری می شوند که مشکلات روانی نظیر مازوخیسم یا خود آزاری در حد حاد دارند. برخی دیگر از منظر جامعه شناسی این سوال را پاسخ می گویند و مدعی می شوند کسانی حاضر به حمله انتحاری می شوند که از اقشار پایین اجتماع هستند. این افراد چون نابرابری های موجود در جامعه را مشاهده می  کنند و راه گریزی از آن نمی بیینند و برای خود فرصتی جهت ارتقا متصور نمی دادند و تداوم زندگی را سرشار از محنت ارزیابی می کنند پتانسیل زیادی برای انجام حمله حمله انتحاری دارند.

کلیه پیش بینی ها و فرضیه های گفته شده با موارد نقض مکرری روبرو شده است. مطالعات موردی متعددی که در مورد عاملین حمله انتحاری صورت گرفته نشان داده که این فرضیات قادر نیستند این سوال را حداقل به طور کامل و اقناع کننده پاسخ دهند. به عنوان مثال تحقیقات صورت گرفته در مورد عاملین حادثه یازدهم سپتامبر خصوصا محمد عطا فرمانده این عملیات نشان داده که وی از خانواده ای متمول بوده و در زندگی شخصی خود با سرکوب رفتارهای اجتماعی و جنسی روبرو نبوده است. در کشورهای غربی زندگی کرده و رفتاری نرمال و همسان با دیگران داشته و از چشم ناظرین بیرونی فردی متمایز با دیگران به شمار نمی رفته است. همچنین تحقیقات صورت گرفته در مورد یکی از عوامل حادثه حمله به متروی لندن نشان داد که وی تا روز قبل از حمله فردی عادی شناخته می شده و به عنوان یک معلم مدرسه کودکان رفتاری همسان با دیگر معملم ها داشته است.

رویکرد اقتصادی رویکرد بدیلی است که به نظر می تواند پدیده حمله انتحاری را به نحو بهتری توضیح دهد. هر کس که وارد کارزار جنگیدن با یک دشمن می شود به دنبال آنست که حداکثر ضربه را به دشمن وارد آورد و حداقل خسارت و صدمه را متحمل شود. به همین ترتیب یک سازمان چریکی و نظامی تلاش می کند تا حداکثر ضربه را به یک دشمن وارد آورد و حداقل تلفات را متحمل شود. تلفاتی که یک سازمان چریکی می تواند متحمل شود کشته شدن اعضاء، لو رفتن اطلاعات مربوط به سازمان، از دست رفتن اعتبار و مسائلی از این دست است. این رفتار سازمان های چریکی و نظامی آنها را قابل مقایسه با بنگاه های اقتصادی می سازد که تلاش می کنند سود خود را از طریق حداکثر کردن درآمد و حداقل کردن هزینه ها افزایش دهند.

هزینه ای که یک سازمان جنگی و نظامی و صدمه ای که یک جنگنده متحمل می شود توزیع احتمالی دارد یعنی به طور قطع مشخص نیست یک فرد یا یک سازمان در جهت انجام یک عملیات آیا زنده می ماند و یا نابود می شود بلکه بقا یا نابودی تابعی احتمالی است. احتمال صدمه خوردن از دشمن متاثر از قوت و ضعف نیروی خودی و دشمن دارد.

اگر یک بنگاه اقتصادی در شرایطی قرار داشته باشد که نتواند هزینه های خود را کاهش دهد، به منظور کسب سود بیشتر ناچار است تا درآمدهای خود را تا جای ممکن افزایش دهد. به همین سیاق می توان گفت اگر شرایط نبرد به نحوی باشد که احتمال صدمه دیدن یک رزمنده تقریبا صددرصد باشد، تنها تابع هدف برای کسی که اهل جنگیدن است حداکثر کردن تحمیل تلفات به دشمن است. به عنوان مثال در شرایطی که اسرائیل در سرزمین های اشغالی بوجود آورده، امکان رویارویی نظامی به شکل متعارف وجود ندارد چرا که تنها اسلحه سبک در اختیار مبارزان فلسطینی است اما این اسلحه در برابر تانک های پیشرفته اسرائیل ناکاراست لذا در هر نبرد رو در رو کشته شدن مبارزین فلسطینی تقریبا صددرصد محتمل است. اگر وضعیت چنین باشد که گفته شد در آن صورت عقل حسابگر گروه های چریکی و نظامی حمله انتحاری را کاملا توجیه می کند. به جای اینکه یک مبارز به حمله متعارفی روی بیاورد که در آن احتمال مرگش تقریبا صددرصد است اما احتمال آسیب زدن به دشمن پایین است، به روش حمله انتحاری روی می آورد که در آن احتمال مرگ صد در صد است اما احتمال آسیب زدن به دشمن شدیدا افزایش می یابد.

شواهد موجود در جهان نیز موید آنست که بکارگیری روش حمله انتحاری معمولا در شرایطی انجام می شود که احتمال آسیب ندیدن و ضربه زدن برای یک مبارز کم است. در شرایط دیگر معمولا مبارزین از روش های متعارف استفاده می کنند. به عنوان مثال تا زمانی که طالبان گمان می کرد در مصاف با نیروهای ناتو و پلیس افغانستان در افغانستان می تواند از طریق نبرد متعارف ضربات مهلکی بزند و آسیب کمی ببیند از روش حمله انتحاری استفاده نمی کرد اما اخیرا به این روش روی آورده است. همین وضعیت درعراق حاکم است. ناامیدی از کسب موفقیت در مصاف رودر رو مبارزین را به استفاده از تاکتیک حمله انتحاری سوق داده است.

  
نویسنده : ali ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٥