اين روزها خيلي سرم شلوغ است.

مسافر ما بعد از 9 ماه انتظار ديده به دنيا گشود. صالحش نام گذاردم به اميد آنكه در آينده انسان صالحي گردد. حالا خانواده ما چهارنفره شد و از اين پس بايد وقت بيشتري در خانه بگذارم خصوصا براي رسيدگي به اولين نوگل زندگي ام صادق كوچولو!

همزمان تغيير شغل داده ام و به محل كار جديد آمده ام و اين تغيير نيز خود كارهاي اداري و مشغله هاي خاص خود را دارد.

كار فيزيوتراپي دستم هم خيلي جدي و وقت گير شده و ظاهرا من قدري در رسيدگي به آن تغافل كرده ام. تعهدات بجا مانده از دوران بسته بودن دست نيز فشارش را اين روزها سنگين كرده!

ماه رمضان هم كه سهم خود را در كاهش كارايي دارد. حيف كه وقت نمي كنم قدري به مسائل معنوي برسم.

 

همه اين توجيهات را گفتم تا عذرم را در كم كاري بپذيريد. براي اين كه يك مطلب تحليلي هم نوشته باشم به ذكر نكته زير بسنده مي كنم:

در اين مدت خيلي شنيده مي شود كه از اصلاح طلبان افرادي از هاشمي حمايت مي كنند و معتقدند كه تخريب وي در انتخابات مجلس ششم اشتباه بود و ظاهرا جو حاكم بر جمع هاي سياسي اصلاح طلبانه چنين است

من با وجود اينكه هاشمي را از ميان اكثر سياست مداران جمهوري اسلامي به بقيه ترجيح مي دهم و مفتخرم كه در آن دوران اوج هيجانات معتقد بودم كه تندروي مي شود اما فكر مي كنم افراد در قضاوت در مورد هاشمي يك خطاي بين زماني مرتكب مي شوند يعني هاشمي فعلي را در جاي هاشمي سال 78 و 79 مي گذارند و بعد مي گويند كه آيا درست بود كه به او حمله كرديم يا نه! به اعتقاد من اين دو هاشمي يعني هاشمي سال 85 و 78 تفاوت هاي جدي با هم دارند.

  
نویسنده : ali ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱۱