به یاد دکتر طبیبیان

قبل از اینکه دوره کارشناسی ام تمام شود، از دانشجویان موسسه عالی پژوهش در برنامه و ریزی و توسعه (که به تدریج توسط طیف دانشگاه علامه رو به نابودی رفت) می شنیدم که دکتر طبیبیان فلان و بهمان. آنقدر از او می شنیدم که مشتاق بودم هر چه زودتر در درسش شرکت کنم. علی رغم همه سرزنش های خانواده و دوستان و ... بی تردید کارشناسی ارشد خود را در همان موسسه شروع کردم و افتخار گذراندن درس اقتصاد خرد را با ایشان پیدا کردم. اگر بخواهم در یک کلام درس ایشان را توصیف کنم باید بگویم که "محضر ایشان را باید درک کرد". این جمله اغراق نیست.

در دوره لیسانس چندان به سر کلاس ها نمی رفتم چون اعتقاد داشتم در دروس فنی به طور خاص و علوم مدرن به طور عام نیاز چندانی به استاد نیست چرا که سنت علمی مدرن برخلاف سنت قدیمی مبتنی بر ساده نویسی است. مقایسه کتاب های فلسفه غرب با کتاب های حوزوی و فلسفی اسلامی از این حیث آموزنده است.

کلاس دکتر طبیبیان را که گذراندم کاملا در این فکر مردد شدم. واقعا تفکر اقتصادی دانشجو قبل و بعد از این کلاس عمیقا فرق می کند. همین است که موجب می شود بگویم محضر این استاد درک کردنی است. همانگونه که در حوزه می گویند فلان شخص شاگرد علامه بوده خود معرف خطوط کلی اندیشه وی است، در حوزه اقتصاد نیز همین تمثیل را می توان بکار گرفت  و ویژگی خاصی را در شاگردان دکتر طبییبیان مشاهده کرد.

اگر فردی کوشش کند به تنهایی بهترین کتاب های اقتصادی دنیا را بخواند به اعتقاد من آن درکی را نخواهد یافت که دکتر طبیبیان به سادگی در کلاس های درسش به دانشجویان انتقال می دهد.

از دوستم که در دانشگاه کمبریج اقتصاد می خواند سوال کردم که اساتید آنجا چطور هستند؟ پاسخ داد آنجا اساتید با سواد خیلی زیاد است اما مثل دکتر طبیبیان در آنجا نداریم. کسی بخواهد و بتواند شهود اقتصادی را منتقل کند در آنجا نیست. داشتن این شهود و انتقال آن به دانشجویان مهمترین امتیازی است که دکتر طبیبیان را از دیگران ممتاز می کند. من به سهم خود منت دار ایشان هستم به واسطه  دانشی که در "محضرشان" آموختم.

در سازمان های دولتی و حتی خصوصی می بینیم کسانی که عرضه کار ندارند یا فاقد دانش هستند چون نمی توانند با یک فرد قوی رقابت کنند شروع می کنند به زیرآب زدن و خراب کردن از طریق سعایت، بدگویی و کارشکنی. تعجب نکنید اگر بگویم در عرصه دانشگاه نیز وضعیت همین است. یکسری بی سواد که عرضه رقابت در فهم دانش اقتصادی را با دکتر طبیبیان ندارند، به دنبال راه جایگزین افتادند و آن بازنشسته کردن. یاد این مثال می افتم. برادر حاتم طایی در چاه زمزم روبه دیوار بول کرد. او را گرفتند که فلانی چرا این کار را کردی؟ گفت می دیدم نمی توانم به اندازه برادرم بخشندگی کنم تا مشهور شوم گفتم بگذار با این کار شهرتی معادل وی پیدا نمایم. داستان دوره ما نیز همین است.

  
نویسنده : ali ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱۱