روزنامه خواندن و در روزنامه نوشتن آدمی را گرفتار توهم دانایی می کند. از آقا صالح خان تبریزی خواهش کردم به این خانه خلوت سرکی بکشد و بر آخرین پاراگراف این حقیر نقدی افاضات کنند. باز هم منت دار لطفش شدم. شما هم شریک من

سلام

پالون دوز تر از این حرف ها هستم که بخوام در مورد بحث های علمی بزرگان اظهار نظر کنم ( این تیکه رو از رضا قلی به عاریت گرفتم ) اما چون امر کردید یه حاشیه ی کوچیک می زنم . شما هم بگذارید به حساب درس پس دادن

قبول دارم که برای کاربست نتایج تئوری در عمل ، باید آدم هایی سر کار باشند که از ماجرای تئوریک چیزی بدونند. به عبارت دیگه ، بین محیط آکادمیک و پراتیک لزوما تراگذری ِ بدون اصطکاک وجود نداره . حضور آدم هایی که کمی آموخته باشند برای پیش بردن آموخته های تئوریک لازمه . بله از اونجایی که آقای خاتمی و هاشمی و مجلسی ها و وزرا و ... چیز زیادی از اقتصاد نمی دونند خوب دست به کار هم نشدند. اما من نمی دونم چرا اسم ناتوانی حضرات رو گذاشته اید " تدریج گرایی " بعد اون رو هم مترادف " تدریج گرایی " ای می گیرید که در ادبیات استیگلیتز به کار رفته ؟ بین این دو تا یه هوا فرق وجود داره ، بزرگوار ! اگه اینجوریه پس چرا احمدی نژاد رو یه " تدریج گرا " نمی دونید؟ اصلا بیاید یه کاری کنیم . هر چی بی عرضه تو دنیا هست رو از این به بعد می گیم " تدریج گرا " بعد هم یه لغت درست می کنیم تو مایه های " استیگلیتز گرایی " اون وقت چون اون پیرمرد چاقالوی دانشگاه کلمبیا یه جایی توی یه کانتکست بی ربطی از "تدریج گرایی" تمجید کرده ، می گیم خوب پس ببینید این " استیگلیتز گرایان " چقدر بی عرضه اند !

بگذریم که چیزی به اسم " استیگلیتز گرایی " وجود نداره ! اگه هم بخوایم بگیم که این پیرمرد چه جوری فکر می کنه باید بگیم یه مایه هایی " نیوکینزین " ِ اصلاح نژاد شده ست . تازه بر خلاف گفته ی رفقای مشترکی که خیلی آکادمیک ِ اون ور آبی هستند ، این بیچاره تنها باقیمانده ی نسل رو به انقراض کینزین ها نیست . یه دو جین آدم کله گنده می شناسم که توی دانشکده های بالا دستی تدریس می کنند و از قضا هم قطار اون هستند . منکیو ، رامر ، دیکسون ، دیاموند ، گالبرایت ِ کوچک و ... بنا براین اگر هم بنا باشه ، پالون دوز ها هم وارد دعوا بشند ، اسمشون " استیگلیتز گرا " نمی شه ... اسمشون میشه نیوکینزین ! ام اصلا این تسمیه برای من مهم نیست ، فقط دقت بحث شما رو افزایش می ده.

به هرحال بزرگوار ، اگه بنا باشه یه کم نیوکینزنی به این موضوع نگاه کنیم احتمالا باید سه تا نکته رو در نظر بگیریم . یک : قیمت بنزین در ایران باید تصحیح شود ( یعنی این که اون ها هم معتقد به تعدیل قیمت های مصنوعی هستند. اما اینکه امشب پاشیم ، فردا تعدیل کنیم رو همچین مستحب هم نمی دونند)   . دو: برای تعدیل این قیمت باید یک پکیج سیاستی در نظر گرفته شود و نه شوک درمانی ! ( تصور کن : الان سال 65 است . به ایران خودرو و نظایر اون روزی ش می گیم که شما ده سال حمایت تعرفه ای داری و بعد از اون ده سال ما به طور تدریجی آزاد سازی می کنیم . اما الان هم فلان شورا مارک آپ ِ شما رو کنترل می کنه که منطقی باشه . هزینه تولید ت رو هم شفاف می کنیم که جنس بنجل دست ملت ندی با این قیمت گزاف . اما تو طرف مصرف کننده ، می گیم ما برای تامین اعتبارات زیر ساخت حمل و نقل عمومی ، یه مالیات ستانی سنگین ازتون داریم . این کثافت کاری رو هم از انگلیسی ها و امریکایی ها یاد گرفتیم . بده بیاد ! در ضمن قیمت بنزین رو تو این فاصله ی ده ساله تصحیح می کنیم . بعد هم می ریم سراغ مجلس که آقا تصویب کن که صنعت نفت مون هم بعد از ده سال هوو پیدا کنه . چرا ؟ چون تصحیح قیمت بنزین ، نیازمند یه مشت کمپانی ست که این جا بنزین بفروشند . اما نه الان ! ده سال دیگه ! در ضمن برای صنعت شماره ی یک تا کا هم تبعیض قیمتی های یک تا کا رو اعمال می کنیم و این تبعیضات رو به تدریج تعدیل می کنیم. نهایتا بعد از ده سال شما یه شیفت تو حمل و نقل عمومی ت داری ، یه تصحیح قیمت و یه حرکت متناسب رقابتی ! ) سه : منابع جابجا شده در فرآیند تصحیح باید توسط دولت ِ هوشمند مدیریت شود ! ( یعنی این که پول مالیاتنی که از مردم می گیریم رو اعتبارات کنیم بدیم دست شرکتی که می خواد برای ساخت مترو بهمون سرمایه گزاری کنه ! ندیم دست آقای محمد هاشمی و لاریجانی و ضرغامی ! ) حالا کدوم دولتی تا الان این کار رو کرده که ما بخوایم اسمش رو بذاریم نیوکینزین ؟ این یه نمه تدریج گرایی ست . با تاکید روی این که قابلیت رقابت بر انتقال مالکیت رجحان داره !

اما باز هم بر می گردم رو حرف حساب تو . آیا تا الان هیچ کی به ذهنش این افاضات نکته ی دوم نرسیده بود ؟ معلومه که رسیده بود ! چرا کسی عمل نکرد ؟ همون دلیلی که حضرت عالی فرمودید : ماجرای تراگذری ! اگر نه تو لغت نامه ی ما " ناتوانی " معادل " تدریج گرایی " و " توانایی " معادل " شوک درمانی " نیست . آقای هاشمی و خاتمی و این احمدی نژاد هم نیوکینزین نیستند . نیوکینزین ها هم از وضعیت موجود راضی نیستند ! کماکان طرف آموزش دیده ی اجتماع توانایی ورود به فضای پراتیک رو در بالاترین سطح نداره. که یواش یواش اون توانایی رو هم پیدا می کنه . نگران نباش

فقط ببخشید که  مقادیری روده درازی کردم. این رو بگذار به حساب اینکه خیلی وقته کسی من رو برای درس پس دادن ، پای تخته نخواسته. کماکان هم می خونیمتون

مخلص

صالح ص تبریزی        
نویسنده : ali ; ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٤